خرید بک لینک

درد کل سرمو گرفته بود.....

با دستمسفت چسبیده بودم به سرم انگار وقتی فشارش میدادم دردش کمتر میشد!فشارش دادم و باز یه قطره دیگه......

انگار فشار سرمبه چشام ربط داشت با هر فشار یه قطره اشک....

یه نفس عمیق کشیدمو چشامو بستماما اولین تصویری که اومد تو ذهنم باعث شد با ترس چشامو باز کنم و فشار بدم و یه قطره....

پووووووف از جام بلند شدم سلانه سلانه مسواک زدم و رفتم تو اتاقم . اتاقم بیشتر از همه جا بوی سم میداد حالمو بدتر میکرد ولی بلند نشدم همونجا دراز کشیدم و سعی کردم فک نکنم.!

با ترس از خواب پریدم......

سرم بدتر شده بود بدنم درد میکرد بطری آب رو میزم که احتمالا بخاطر سم پاشی سمی بود و برداشتم یه ژلوفن از میزم درآوردم و با آب سمی دادم پایین.

یادم نمیاد من بودم تکتم بود با کی..... چرا تکتم بود؟! کجا بودیم؟! چرا اینقدر گریه میکردیم؟! حالت تهوع داشتم فقط دعا دعا میکردم ژلوفن اثر کنه که خوابم ببره. ولی باز تو ذهنم بود صدامون.... گریمون..... چی دیده بودم

چه صیقه ایه که میگن فلانی مسکنمه پوووووف مردم رد دادن جدی ژلوفنم حتی مسکنم نیس چه برسه به یه آدم.....

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 15:27

صفحه بندی