از این همه ابراز احساسات برای کنکوریای عزیز تنها چیزی که عاید ذهن و فکر من شد فکر به این بود که یه زمانی توی همچین روزایی جواب کنکورو گرفتم و شب روزی زمین اتاقم خوابیدم چراغارو خاموش کردم و به صدای با بغض و گریه نازنین که تکتم فرستاده بود و به انگلیسی داشت از حالش میگفت گوش میدادم.
زود نگذشت اون روزا و خوب شد که گذشت ولی اون شب از اون شبای مسخره بود .
گفته بودم چقدر دلم میخواد از اون انرژیایی که تکتم فقط میتونه بهم بده بگیرم؟ چقدر وجودش خوبه :)
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس