به طرز عجیبی خوشحالم و خواب آلود:))))
اوه به طرز عجیب تری به مهدی فکر نمیکنم ( قهقه ای عمیق سر میدهم) فقط گاهی به این موضوع فکر میکنم که واقعا چقدر زوده.
دیروز حسابی خوش گذشت هوای خوب حاله آدمو خوب میکنه واقعا=)) ترس و دلهره دره عمیقی که زیر پام بود یا خونه های اونور دره که توی اکثرشون دختر و پسر کنار هم داشتن مواد میزدن و ... حاله دلمو بد میکرد فقط بخاطر اینکه اونا با این کارشون همرو نابود میکنن همه ی مردم و . حالا اونارو بیخیال :)
قول میدم به خودم که یه روز با خوشبختی زندگیمو ادامه بدم=)
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس