خرید بک لینک

گاهی میدونی هییییچ حقی نداریا ولی به خودت حق میدی مثه الان که شاید تو بگی اصن به تو چه ولی من دلم مثه سیر وسرکه میجوشه که نکنه به مواد برسه .....

به این کاری ندارم که تو چی میگی با خودت  صد بار تاحالا اومدم تایپ کنم که سیگارم ارومت نمیکنه خودت میدونی سیگارم سرپات نمیکنه خودت میدونی احتیاج به یکی از همون نشونهایی داری که توی کتاب کیمیاگر دربارش حرف میزد همونایی که بهت گفت خدا هست احتیاج داری خدا از اون نشونها بهت نشون بده تا سرپا بشی ولی پاک کردم . اومدم باز تایپ کنم بیا قول بده اگه دیدی سیگار کارساز نیست و خواستی بری سمت چیز دیگه بهم بگو بگو بزار جلوتو بگیرم هرطور شده بعد گفتم خب میگه به تو چه تو کی هستی که اصن بگم اصن بگه باشه هم فک کردی وقتی هرجور شده دنبال یه چیزیه که اروم شه و رو به اینا آورده میاد به تو بگه که جلوشو بگیری و فحش دادم به خودم به این وضع بعد بغض کردم ناراحت شدم حس کردم ناتوانم حس کردم پس من چیم چرا هیچ کار نمیتونم بکنم باز فحش دادم باز ناراحت تر شدم دوستی که واسه دوستش نتونه کاری کنه به در هیچی نمیخوره مثه من تو روحم که اینقدر به درد نخورم:(((((

برچسب: نگرانی,نگرانی و اضطراب,نگرانی های بی مورد, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 12:25

صفحه بندی