گاهی انگار لازمه که فاصله بگیری حتی یک روز از همه ی فضاهایی که تورو از واقعیت هات دور میکنن .
گاهی لازمه که وقتی حوصلت سر میره و میری سمت گوشیت اونقدر خالی باشه که پرتش کنی اونور و کتاب خوندن و ترجیح بدی. برای خودت چایی بریزی به خودت برسی و به همه چیز و همه کس های واقعی زندگیت فکر کنی.
به همه فامیلات به همه اعضای خانوادت و مشکلاتی که باهاشون داری. به همه دوستات حتی نرگسی که دیگه نیست ویا حتی تکتمی که عامل بزرگترین و بهترین تغییرات زندگی من شد . آخ که وقتی میخوام درباره تکتم حرف بزنم چقدر حرف هست.
حالا دیگه هیچ ترسی از تغییر کردن ندارم. حالا با لبخند فکر میکنم خوبه چه چیزیو تغییر بدم و تغییرش میدم فکر میکنم بهترین رفتار چیه. چقدر جالبه که یک انسان به تنهایی به من یاد به اندازه کل زندگیم یاد داد فکر کنم و در عجبم چطوری تونست ؟!
زندگیه جالبی شده برام زندگی ای که توش پر از تفکره و گاهی سردرد آور.......
از این چند روز آروم که بگذرم باید بگم در آخر دلتنگی بهت هجوم میاره و دلتنگ تمام آدما و جاهایی که ازشون دوری کردی میشی و مجبور میشی از شدت دلتنگی بری سمتشون:)
پس گاهی واقعا لازمه دور بودن برای دلتنگ شدن و یادآوریه خوبی ها:)