خرید بک لینک

احتمالا زدن هر گونه حرفی بی فایدس ولی خب نزدنش ضرر داره..........

امروز وقتی رسیدم خونه کسی نبود حمید سرسنگین جواب سلام داد و رفت بالا (پوووووف بازم قیافه گرفته) یکم دراز کشیدم پاشدم غذا بخورم دیدم چیزی نداریم حمید و صدا کردم باز سرسنگین گفت همونه که هست......احتمالا خودش خورده بود و به من چیزی نرسیده بود.......

لپ تاب و درشو باز کردم و پیام هایی که وقتی نیستمم حتی کسی یادی نمیکنه رو دیدم.....گاهی برگشتم تمام دوستامو تو تله گذروندم بعضیاشون تازه آف شده بودن ولی هیچ کدومشون هیچ پیامی نداده بودن(یه نفس عمیق) چند تا دوست دارم؟ 

گذشته ای نیس که بهش فک کنم شده حال اون همه گذشته..... احتمالا به زور امروزو تحقیقمو تموم کنم و تا شب بخوابم 

یه زمان طولانی ای شده که هیچ بغضی نترکیده داره خطرناک میشه.....

و خب خدا کنه حال نرگس بد نباشه.....

و دراخر نمیدونم چرا نگران در حالیکه نمیخوام دوستم باشه.......

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 6:33

صفحه بندی