چشمامو که میبندم سیاهی کله وجودمو دربرمیگره.
آیا چشمام کله وجودمه؟!
سیاهی منو یاد چی میاندازه؟ یاد نابودی؟ یاد تنهایی؟ یاد ترس؟ یا شایدم یاد مرگ؟
مرگ چیه؟ آیا مرگ به گفته افلاطون یه خط واسل برای رسیدن به زندگیه جاویدانه؟
من اینطوری فک نمیکنم..... به نظره من مرگ هرروز و هرلحظه داره برامون اتفاق می افته تو یه لحظه نیس. و اگه من خیلی آگاهانه برخورد کنم باید هر روز و هر لحظه بهش فکر کنم و ببینمش مرگو اینطوری در اصل کلمه مرگ ترسی نیس!
اما واقعا مرگ چیه؟
اگه کسی میدونه کمکم کنه!
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس