خرید بک لینک

گاهی یهویی سردرگمی و پریشونی میاد سراغم! نمیفهمم صبم چطوری شب میشه، خودمو میپیچونم که از خونه نرم بیرون، وقتی نمیرم دانشگاه خوشحال میشم ولی وقتی به منطق فکر میکنم ناراحت،خوب که فک میکنم میبینم اصن ربطی به منطق و دانشگاهو اینا نداره یهویی ناراحت میشم از همه چی... تو این شرایط یکی از دلایل ناراحتیم اینه که چرا تاحالا کسی عاشقم نشده؟این فکرم خیلی جدیه و خیلی خنده دار جدیه چون هرکسی به دوست داشته شدن نیاز داره و خنده داره ولی دلیل خندمو نمیدونم ! به خودم دلداری میدم که هنوز بچم ولی خب واقعیت اینه که هرچی فکر میکنم میبینم اصن ارزش دوس داشته شدن ندارم ... بعد یه جرقه تو مخم میگه به قوله یه دوستی وقتی خودت خودتو دوس نداری چه توقعی داری ... ولی یه حسه قوی بهم میگه این فرق داره واقعیت اینه که نه قیافه خاصی دارم نه خصوصیات اخلاقیه خاصی حتی درس خونم نیستم که به هدفمو آیندم فک کنم راستش هدفی ندارم.... هدفی ندارم چون اصن مطمئن نیستم این رشترو تا تهش بخوام ادامه بدم فقط به آخر لیسانس فک میکنم....
این یهویی هایی که براورده نمیشن خیلی سختن و کار دسته آدم میدن این یهویی که دلم برای امام رضا تنگ شده
نرگس میگه با زرسازان حرف بزنم ولی آخه مگه روم میتونه بشه هه فک کن اونقدر قیافه بگیری برای یکی که بهت بگه از من که گذشت ولی آدم باشو دیگه سر هیچ کلاسی اینطوری نکن و تو بفهمی چقدر بد بودی بعد خیلی شیک برم بهش بگم میخوام بهم کمک کنی خیلی خندم میگیره از این کار:)))) حس میکنم به بن بست خوردم این همه فکر نمیدونم ربطش به نفسم چیه که هی نفس کم میارمو اعصابم بهم میریزه -_-
کی میدونه چی میشه آخرش کی میدونه فردا چی میشه همش به فکر فرداهامم بدون اینکه فکر کنم امروزمو چطوری گذروندم ای کاش یکم آرومار از اینی که هستم میبودماونوقت شاید خیلی بهتر بود حالم^_^
دو کلوم حرفمیکم بیشتر از دو کلوم شد ولی واقعیت اینه که تو دلم کلی ترسه ترسایی که برام خوب نیستن و بدتر این ترسا اینکه که نمیدونم چی میخوام شاید فقط یه گوش که همه نفرت و ترسمو بهش بگم شایدم یه تصمیم شایدم هردو شایدم هیچ کدوم حالا به نظرم رسیدم سر خونه اول هیچی به هیچی

حتی بعد از زدن این همه حرف بازم سبک نشدم چرا تموم نمیکنمش؟!

برچسب: دو کلوم حرف حساب,دو کلوم حرف مردونه,دو كلوم حرف حساب, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 5:35

صفحه بندی