خرید بک لینک

نم نم داره بارون میاد....گاهی صداش زیاده و میشنوم گاهی هم حس میکنم داره کم و کمتر میشه.....

امسال تموم شد.....

خیلی ساله عجیبی بود با خودم همیشه فک میکردم وقتی منا رفت من خیلی تنها شدم بدبختیامم بیشتر شدن چون تا قبل از اون پشت منا سنگر گرفته بودم ولی حالا دارم فک میکنم با رفتن حمید دلگیر هم شدم آاااره حمید خیلی حواسش بهم نبود گاهی از دستش گریم میگرفت و خیلی چیزای دیگه ولی در اصل نبودش هونرو ساکت میکنه اعصاب خورد مامان بابارو بیشتر نشون میده حساس بودنشونو و اینکه من باید در همه حال مرآعاتشونو بکنم امسال عجیب گذشت حالا علاوه بر حس تنهایی دلگیرم هستم و علاوه بر اینا بهترین کسی که تا سال پیش دوستم بود حالا غریبه شده. امشب هی فک کردم زنگ بزنم خونشون که فک نکنه حالا من قراره خودمو بگیرم و اینا فقط میخواستم صمیمیت نباشه که اذیت شیم با این دوستیه عجیب میدونم شاید بخونی وبلاگمو به خاطر همین بهت میگم که حلالم کن و منو ببخش اگه بدموقع تنهات گذاشتم تو وجودم نیس ایناخلاق ولی خودتم میدونی عجیب به درد نخور بود این حد از دوستی پس سال ۹۶ و بدون من شروع کن و منو با خودت نبر تو این سال منم برات دعا میکنم تا آرامش داشته باشی سلامتی و موفقیتم داشته باشی امسال.....:)

توام راست میگی که زیادی نگران میشم! اعصابم ضعیف شده!خیلی ضعیف.... علاوه بر اون اونقدر از اون خبری که دادی خوشحالم که هی میترسم خواب بوده باشه.....؛)

اینجا هوا سرده .... شب عیده ..... امشب کلی دعا کردم که با وجود همه مشکلای آدمای این شهر دله همه ولی شبه عیدی شاد شی.... ولی عجیب خودم چشام سرخه و سردمه .... عجیب صدای جرو بحث یواش ولی در واقع بلند مامان بابامو میشنوم و خودمو به خواب زدم !عجیب خستم ! 

بیاین دعا کنیم که امشب همه دلشون شاد باشه و لبشون خندون

آمین:)

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 4:27

صفحه بندی