پرت شدم روی پله های جلوی اتاقم درد بدی پیچیده بود توی بدنم به سختی خودمو کشوندم تو اتاقم و درو بستم کِز کردم یه گوشه و های های زدم زیر گریه پام بد درد میکرد نمیتونستم رو زمین بزارم آروم نوازشش میکردم که آروم شه یکم و گریه میکردم و میلرزیدم صدای بلند دعوا هنوز گاهی از بیرون میومد و منو بیشتر اذیت میکرد بی حال شده بودم نمیدونم از شدت درد یا از شدت گریه یه متکا گذاشتم بغل بخاریو با هق هق و لرز خوابم برد.
دنیا سخته یا آسون؟!
دلم میخواد یکی بغلم کنه و بهش بگم حاله بدمو.
این موضوع طبیعیه که یکیو میخوام که تو بغلش گم شم و زار بزنم و بگم دردمو. جنسیتش برام مهم نیس-_-
خدای خوبم حالمو بهتر کن.....من فقط تورو دارم خدا جونم.....
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس