بعضی جمعه ها یه چیزی تو گلوت گیر میکنه یه چیز بد که حتی وقتی داری کتاب اخلاق نیکو ماخوسی ارسطو میخونی یا وقتی داری تختتو مرتب میکنی یا حتی وقتی داری به گلدونت آب میدی آروم آروم یه اشک تبدیل میشه . از اون بغضا که سرباز میکنه بلکه سبک شی که بدتر سنگین میشی . این جمعها دلگیرنعمیقا توش پر از بی حوصلگیو روزمرگیه ناراحت کنندس توش دعواس توش حرف نزدنه توش یه زندگی سه نفرس که همش منتظری منا یا حمید سربرسن ولی نمیان دلت میگه ای کاش حمید بود اذیتاش می ارزید به این سکوت ولی حتی حمیدم نیس.این جمعرو باید سریع بندازی دور چون به شدت توش حوصلت سر رفته و به شدت دلت میخواد بخندی و چیزی نیس که بخندی بهش.=))))))
جمعه کسالت آورم بخیر........
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس