خرید بک لینک

رو تخت که دراز کشیدم و از دل درد به خودم پیچیدم مثه مار مچاله شدم یه گوشه تخت و فکم و منقبض کردم از شدت حرص و خر فرض شدن.... دستمو مشت کردم و با خودم گفتم اصن به من مربوط نبود و نیس ..... اه

چشامو بستم و خندیدم آخه خندشو دیدم.....از همون خنده هایی که وقتی شعر مذکورو میخوند میشست رو لبش همون شعری که میگه

عشق تلخه من

عشقه شاد من

عشق غمگین من

.......

و لعنت به زندگی.....

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 4:54

صفحه بندی