برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
من و منا خیلی وقتا به هم شبیه میشیم....
خیلی وقتا میشم یه دختر سرسری که دنبال یه سری تفریحایی که شاید خیلیم خوب نیستن هست و با خواهرش داره درباره اونا میخنده.
منا امروز ادا درمیاورد:))
مثلا تابلو های من و میگرفت دستش و با پرستیژ مخصوص اون سکانس داد میزد:
Ban hazane asheq dilem
اخرش میفهمم از واقعی بودن زندگیم خارج شدم اما بازم دوست دارم این خارج شدن و....
یه نفس عمیق
یه نگاه به ساعت
یه کمی دندون درد
یه ذهن مشغول
و در آخر یه فریادی که درونم میگه
Ban ashe dilem
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
هیچ کلمه ای نمیاد تو ذهنم برای گفتن جز چندتا نجوای آه گونه و اشک......
بدون هیچ کلمه ای سرمو گرفتم و به دیوار دم سینک روی زمین تکیه دادم و حس کردم توان بلند شدنم ندارم حتی !
اگر برای تپش قلب شدید راهکاری میشناسین خوشحال میشم بشنوم
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
برچسب: نوشت,
نویسنده: نیکی شمس
برچسب: نوشت,
نویسنده: نیکی شمس
واقعیت زندگی من خلاصه شده تو اینکه هر کسی غیر از خودمو وقتی سعی میکنم بهترین وجه رفتار کنم باهاش بدترین وجه رفتار کنه باهام.
ریدن شده کار تمام آدما اینو و اونم نداره......
تویی که اینقدر تو زندگیت این کارو میکنی خسته نشدی؟
برچسب: نوشت,
نویسنده: نیکی شمس
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
برچسب: میخوابم,
نویسنده: نیکی شمس
برچسب: نوشت,
نویسنده: نیکی شمس
برچسب: نوشت,
نویسنده: نیکی شمس
اوووووووف.
نمیخوام برم تو فاز ناله.ولی چرا اینقدر مسخره شدیم ما آدما-_-
اعصابمو خورد کردن فقط اگر راستشو بخوای وقتیم تکتم نیست اومدنم توش کاملا از روی عادته نه خوشی واسه همین زدم زیرش.....
حالا عزمم بیشتر جزمه برای اینکه حتما یه کاری بکنم چون فهمیدم تنها راهی که یکم آزادم میکنه و بهم روحیه میده همینه.
برچسب: بیست,ششم,مردادِهزار,صدو,نودو,
نویسنده: نیکی شمس