خرید بک لینک
شاید طولانی ترین قهر من برمیگرده به الان.قهر به این معنی که دیگه حس نمیکنم باید سریع بیام خونه و هرچی که دلم میخواد به مامانم بگم تا خیالم راحت باشه یکی میدونه قهر که میگم یعنی دیگه از اون محبتای مادر دختری خبری نیست.بزار یکم فکر کنم ببینم آخرین بارِ این محبتا کی بوده؟؟؟؟یادم نمیاد واقعا!ناراحتم جدا اما دارم زندگی میکنم. دلم نمیخواد چیزی بشه دلمنمیخواد اینطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: دوشنبه 7 خرداد 1397 ساعت: 17:15

اقرار به ضعیف بودن ، بی صبر بودن، ترسو بودن همون چیزیه که میخوام بگم....دوتا کلمه هم حرف ندارم برای زدن "; } blogsky.ajax.onCommentSubmitFailure = funcادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1397 ساعت: 14:16

من و منا خیلی وقتا به هم شبیه میشیم....

خیلی وقتا میشم یه دختر سرسری که دنبال یه سری تفریحایی که شاید خیلیم خوب نیستن هست و با خواهرش داره درباره اونا میخنده.

منا امروز ادا درمیاورد:))

مثلا تابلو های من و میگرفت دستش و با پرستیژ مخصوص اون سکانس داد میزد:

Ban hazane asheq dilem

اخرش میفهمم از واقعی بودن زندگیم خارج شدم اما بازم دوست دارم این خارج شدن و....

یه نفس عمیق

یه نگاه به ساعت

یه کمی دندون درد

یه ذهن مشغول

و در آخر یه فریادی که درونم میگه

Ban ashe dilem

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1397 ساعت: 14:16

هیچ کلمه ای نمیاد تو ذهنم برای گفتن جز چندتا نجوای آه گونه و اشک......

بدون هیچ کلمه ای سرمو گرفتم و به دیوار دم سینک روی زمین تکیه دادم و حس کردم توان بلند شدنم ندارم حتی !

اگر برای تپش قلب شدید راهکاری میشناسین خوشحال میشم بشنوم

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1397 ساعت: 14:16

پنجره اتاقمو باز باز کردم .... ولو شدم روز تخت و توی سکوت شب فقط به صدای جیر جیرکا گوش دادم.فک کنم جزوه دل انگیز ترین کارای دنیا گوش دادن به همین صدایی که یاد خاطرات شمال و زنده میکنه باشه.الان چقدر بیشتر حس میکنم با همه وجودم حرفای اون عالمی رو که میگفت انسان توی ذات خودش دارای هییییچ گونه از صفات خوب و بد نیست و این ینی پوچ بودن و تهی بودن انسان ها.چند روزه که ته قلبم خیلی ناراحته بخاطر چندتا مسادامه مطلب

برچسب: نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 22:50

بعضی وقتا قشنگه اگر یادآوری کنیم اشتباهاتمونو که فقط تکرار نشن باز.بعضی وقتا دلمون نمیخواد تکرار بشن خاطراتی که تلخن....اشتباهاتی که از روی نادونی بودن....رفتارایی که بخاطر حاله روحیه غیر عادیمون بودن....ولی بنظر من شاید بعضیاشونو هر سال بعضیاشونم هر شب مرور باید کرد که یادمون بیاد چقدر حسای بدی بهمون دست میده وقتی به خودمون مسلط نیستیم.دلم میخواد اینقدر زیاد الکی الکی دلم نگیره دلم میخواست گاهی بادامه مطلب

برچسب: نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 22:50

واقعیت زندگی من خلاصه شده تو اینکه هر کسی غیر از خودمو وقتی سعی میکنم بهترین وجه رفتار کنم باهاش بدترین وجه رفتار کنه باهام.

ریدن شده کار تمام آدما اینو و اونم نداره......

تویی که اینقدر تو زندگیت این کارو میکنی خسته نشدی؟

برچسب: نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 22:50

منم دلم میخواد هروقت میبینمت مثه اون دفعه بخندم .خیلی جدی بهت فکر کنم. و خیلی جدی دربارت نظر بدم . و خیلی جدی از یه سری مسایل حرف بزنم برات و در اخر بازم بخندم طوری که نفهمی چمه. دوست دارم یه بار عمق فاجعرو بهت نشون بدم.وقتی اون کوفتیو میگیری دستت اون بغض لنتی رو ول بدم تا بفهمی چقدر غصتو میخورم. بعدشم بهت بگم که چقدر نگرانم یه روز ریت اون شکلی بشه که نشونت دادم و بازم گریه کنم. دلم میخواد اعتراف ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 13:54

یه روزایی یه شبایی یه آخر هفته هایی انگار هر ثانیش غروب جمعس. صدای گریه توی خونه زیاد میاد. سکوت زیاده.... و هیچ کس با هیچ کس حرف نمیزنه اگرمیه وقت صدات شنیده بشه عواقب خواهد داشت این لحظه ها از هموناییه که دوست داری لحظه به لحظه جون بدی از همونایی که میفهمی هیچ وقت یاد نگرفتی خودت باشی هیچ وقت نزاشتن. از همونایی که به خواهرت التماس میکنی برای اینکه تنهات نزاره که بلایی سرت نیاد از اون حسایی که هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 13:19

ناراحتی از نزدیکان..... مسأله اینه که دوری بهتره یا حرف زدن. این دفعه دوری کردم. سعی کردم مثله بعضیا مثلا صبورانه رفتار کنم. دیدم که انگار همه مشکلش من بودم و بعد از اون شب که گفتم دیگه چیزی نمیگم یهو حوصلش کشید بره بیرون حوصلش کشید برگرده تو فضاهای مجازی و...... ترجیح میدم اگر مشکل کسی هستم باهام درمیون گذاشته بشه به جای اینکه باهام طوری رفتار بشه که حس بدی بهم دست بده. به تمام کسایی که عجولانس ادامه مطلب

برچسب: میخوابم, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 13:19

یه آهنگ ملایم با صدای غمگین میخوند : گریه نکن که سرنوشت.... گر مرا از تو جدا کرد .....عاقبت دل های ما با غم خود آشنا کرد..... یکم اونور تر از اینجا درباره زندگی کسی که عاشق بوده و حالا باید عاشق نباشه خوندم. و اونور ترش درباره دکتری که سختی های زندگیش هم معلومه و هم معلوم نیست... یه مقدار زیادی از وهم نوشتامو پاک کردمء وهم نوشت 2.3.29.34.51.73و....... سعی کردم وبلاگمو یکم تغییر بدم میبینی زندگی چقدر با تغییرات بهتره؟ راستش یه حسه عذاب آور و دردناک تویه عمق وجودم هست بخاطر این همه دور بودن از بعضی آدما و اینو خیلی خوب میفهمم که بودنم باعث شده فکر کنن کنشون شدم برای اینکه یه بار نباشم رو دوش اطرادامه مطلب

برچسب: نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:06

گاهی خیلی جدی به این موضوع فکر میکنم که توی زندگی اطرافیانم کجا قرار دارم؟! و بعدش سعی میکنم خودمو با این جمله گه اهمیت نداره از تو فکر دربیارم. ولی در واقع با اهمیت هست برام. این چند روز در عین حال که برام زیبا میگذرن و تو خوف و رجا برام غیر قابل تحملم هستن. گاهی شبا از شدت فکر اینکه کی تو چه حالیه یا در آینده چه بلایی سرمون میاد ساعت ها خواب از سرم میپره. ولی خوبیش اینه که فرداش لبخند میزنم به خودم میرسم و هنوزم عصرا با یه ماگ چایی شیرینی میشینم سر کتاب جدیدم تا ببینم حرف حساب هگل چیه.:) ولی واقعا کاشکی مواظب باشیم از همه مهم تر مواظب رفتارامون و خوبیامون توی این دنیا تنها چیزی که همه بهش اادامه مطلب

برچسب: نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:06

اوووووووف.

نمیخوام برم تو فاز ناله.ولی چرا اینقدر مسخره شدیم ما آدما-_-

اعصابمو خورد کردن فقط اگر راستشو بخوای وقتیم تکتم نیست اومدنم توش کاملا از روی عادته نه خوشی واسه همین زدم زیرش.....

حالا عزمم بیشتر جزمه برای اینکه حتما یه کاری بکنم چون فهمیدم تنها راهی که یکم آزادم میکنه و بهم روحیه میده همینه.

برچسب: وهم,نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:53

گاهی انگار لازمه که فاصله بگیری حتی یک روز از همه ی فضاهایی که تورو از واقعیت هات دور میکنن . گاهی لازمه که وقتی حوصلت سر میره و میری سمت گوشیت اونقدر خالی باشه که پرتش کنی اونور و کتاب خوندن و ترجیح بدی. برای خودت چایی بریزی به خودت برسی و به همه چیز و همه کس های واقعی زندگیت فکر کنی. به همه فامیلات به همه اعضای خانوادت و مشکلاتی که باهاشون داری. به همه دوستات حتی نرگسی که دیگه نیست ویا حتی تکتمی که عامل بزرگترین و بهترین تغییرات زندگی من شد . آخ که وقتی میخوام درباره تکتم حرف بزنم چقدر حرف هست. حالا دیگه هیچ ترسی از تغییر کردن ندارم. حالا با لبخند فکر میکنم خوبه چه چیزیو تغییر بدم و تغییرش مادامه مطلب

برچسب: وهم,نوشت, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:53

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: بیست,ششم,مردادِهزار,صدو,نودو, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:53

صفحه بندی