Praying
-
تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:50
خدایا خدای خوبو مهربونم خدایی که بخشنده ای مگه غیر از اینه که ما بندها جز معبودمون یار دیگه ای نداریم مگه غیر از اینه که ما بندها گاهی خطا میکنیم گاهی بعضیامون خطاهامون زیاده بزرگه ولی شماهم لقبتون ارحم الراحمینه پس بنده ای که ازتون کمک بخوادو دست رد به سینش نمیزنین شما که جنستون از جنس این آدمایی ک...
چی کارکنم؟!
-
تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:50
گریه کنم یا بخندم.....عصبی بشم یا آورم باشم......لج کنم یا موضعمو حفظ کنم.......اصن شاید با زبون بی زبونی میگه بکش کنار.....چرا چند روزه همه بهم میگن بکش کنار...... دختره تو چشام زل میزنه میگه بیام باهات بحرفم میگم بیا میاد بعد میره کنار اوت یکی میشینه میحرفه...... که چی؟!از کی تاحالا اینقدر برام مه...
شب تولد دوباره انرژی و اهداف
-
تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:50
شاید تا چندین ساعت پیش فک میکردم که تولد؟! بابا اینا که کیلیشس راستش خیلی وقته نسبت بهش تمایل ندارم هنیشه کادو گرفتنشو دوس داشتم که حالا اونم برام نیس و دیگه کلا دوسش ندارم ..... ولی امروز عصر به یه چیز عجیب رسیدم وقتی اون مرد معروف آمریکایی داشت خیلی جدی درباره اهداف و طرز رسیدن بهشون با اون انرژی ...
سه ساعت و خورده ای امتحان منطق
-
تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:50
از یه طرف باید کسخل بازیای این سه تا دوستی که دارن میرینن رو اعصابمو تحمل کنم از یه طرف گه بازیای استادو تو کله طول تحصیلم نشده بود یه معلم بهم اینقدر صریح اثبات کنه که فاکیه پووووووووف واقعا نمیدونم چرا اعصاب ندارم شاید تقریبا چهار ساعت سر یه آزمون باشی اینقدر ادمو عصبی میکنه و من خبر نداشتم بدتر ...
ای کاش....خفگی.....
-
تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:50
اگه از گندی که صب زدم و اینکه درباره هیچ درسیم مطمین نیستم خوب داده باشم بگذرم میرسم به امروز که خیلی برام عجیب بود از صبش که دیر پاشدم و کامیون و شتابان دویدم که برسم به اتوبوس ولی به طرز عجیبی با صحنه ای مواجه شدم و در آخر مجبور شدم سوار ماشین بو گندو و افتضاح اون یارو بشم..... تا آخرش که اخرین ام...
حرف نمیزنم
-
تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:50
یکی نیس به من بگه خب دختر عاقل مگه مجبوری وقتی میدونی با مامانت حرف بزنی گند میخوره تو حالت باهاش حرف بزنی...... حرف نزن اقا جان حرف نزن دیگه حرف نمیزنم غلط کردم......
وهم نوشت۲
-
تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:50
خیلی آروم یا خیلی نا آروم فرقی نداره وقتی زندگیت با یه چیزایی که نباید خوشی بیاد توش.....فکر کردن خوبها نه اینکه بخوام بگم بده ولی خب بی فایدس مثه تمام کارایی که فایده ندارن هی یه روز میگم چند وقت دوری یه روز میگم نهههههه دوری که نشد کار باید یه فکر خوب کرد ولی اخرش به جایی نمیرسم ..... اولش که با ر...
زمین دهن وا کن لطفا
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 12:26
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
نمیفهمن خب...
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 12:26
خدایا چرا آخه امروز باید اینقدر تحقیر شم بسه به جان خودمدیگه داره اشکم درمیاد بسه خواهشا با چه زبونی بگم بسه بدترش نکن خدا جون
دوستایی که نیستن....
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 12:25
باید یادم بمونه هیچ آدمی اونی نیست که فکرشو میکنم خب آره امروز توی راه چرتو پرت گفتن و از این حرفاش خیلی خوش گذشت ولی تازگیا شدم مثه یه آدمی که انگار نمیتونه شاد باشه -_- شاید باید کلی خوبی میگفتم از خانوادم ولی خب مگه اینا واقعیتای زندگیم نیستن اینایی که دعوا ها از هر چند روز یه بار رسیده به هر چند...
هست هست و ناهست نیست
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 12:25
آخ آخ آخ اگه بدونی چقدر همه چی خوبه نمیدونی که همه چی اروم و عالی و خوبه وای که چقدر بده که تو ذهنم همش این باشه که توام که بمیری برای همه نا مهم میشی .... ولی خب به شکل فلسفیشو که نگا میکنم میگم به قول پرمیندس هست هست و نا هست نیست به نظرم این جمله آخرشه من بمیرمم ناهست نمیشم وووی چه جذابه ذوق میکن...
عنای این دوره زمونه
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 12:25
اصن از همون اولشم میدونستم هیچی نیس یه حسه نابی بهم میگفت این شماره ای که یهو با یه بار گفتن حفظ شدی و زدی تو گوشیت بدبختت میکنه !باید مثه اون پسر اوا خواهریه میگفتم نه هانی فعلا وللش-_-یا یه چیز دیگه که وجود داره اینه که نمیفهمم چرا باید یکی به زور برام رژگونه بزنه و بگه وااااای چه ماه شدی در حالی ...
کاش های زندگی
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 12:25
امروز دومین باری بود که میدیدم اینطوری با یکی پشت تلفن حرف میزنه آروممهربونتا من اومدن هل شد....هی گفتم منا بوده طبق معمول با مامان قهره پرسیدم منا بود میگفتی حالا خوب میشیو اینا باز یه جوری شد گفت نه یکی از دوستا بود ! صدای تلفن بلند بود شنیدم صدای یه زنه ولی ای کاش صدای یه مرد باشه
نگرانی
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 12:25
گاهی میدونی هییییچ حقی نداریا ولی به خودت حق میدی مثه الان که شاید تو بگی اصن به تو چه ولی من دلم مثه سیر وسرکه میجوشه که نکنه به مواد برسه .....به این کاری ندارم که تو چی میگی با خودت صد بار تاحالا اومدم تایپ کنم که سیگارم ارومت نمیکنه خودت میدونی سیگارم سرپات نمیکنه خودت میدونی احتیاج به یکی از ه...
ریت از کار میوفتههههههه
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 12:25
میگفت ریه اش از کار افتاده بودبا تعجب پرسیدم چرااااااگفت خیلی سیگار میکشیدخب اخه تو بگو نه تو بگو من باید چیکار کنمالان لعنت به سیگار-_-
بارون
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 5:35
یادش بخیر ....خیس شدن زیر بارون در حدی که وقتی بیای تو پیلوت بشینی جلو بخاری تا خشک شی ! یا اون موقع که بارون شدید بود به عشق بارون از کلاس میزدم بیرون حیاط پشتی میرفتم و تند تند دعا میکردم.... از اون دعاها به یکیش رسیدم به یکیش نه هنوز یکیش قبول شدن سه قلوها بود که یکیشون با عزم راسخ میخواست دانشگ...
من ۱۹ سالمه نه ۹ سال
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 5:35
دیشب که اونقدر راحت گفت نه حق دارم عصر برم بیرون نه فرداش با خودم برگشتم گفتم نگرانه باوجود ناراحتیم ولی سعی کردم اکی باشم امروز که اونطوری بامبول دراورد و اخرشم مثه همیشه تهدید کرد گوشیمو میگره غصه نشست تو دلم نه از بابت گوشی از بابت اینکه چرا باید باهام مثه بچها رفتار کنه بعدم بهم میگه هرچی مشکل د...
بو دود گرفتم
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 5:35
واقعا اونقدر بو دود گرفتم که به فنا رفتم از بوی این همه ذرات متعلق در هوای آلوده تهران گرفته تا دود اون همه سیگاری که تو صورتم کشیدن بوش واقعا منو یاد بوی سیگار ت.ر مینداخت ولی واقعا حالم داش بهم میخوردخوب که فک میکنم دو نفره بودنو بیشتر میپسندم تا ۴ نفره بودن ولی باز با این حال چیزیه که داریم ....ر...
بی حوصلگی
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 5:35
یه وقتایی از بی حوصلگی دلم میخواد بمیرم....واقعا بده ادم حتی نفهمه با بودنش داره کار خوبی میکنه یا داره خودشو تحقیر میکنه
عن درارا
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 5:35
حالا نوبت برفه که عنشو درارن