بهترین گلی که دیدم - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 2:07
وی از خوبان روزگار خود است. وی از چال داشتگان روزگار خود است. وی از زیبا اندیشان روزگار خود است. وی از دل انگیزان روزگار خود است. وی اشک به چشام من راه می دهد. وی بهترین های روزگار خود است. وی از آن سری راز های نشکفته ی دلنشین زمان خود است. وی کسی جز لایت تک نمیتواند باشد بودنت زیبایی ست:)))))
نیاز بود واقعا..... - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 3:46
دقیقا یادم نیس کی خوابیدم ولی یادمه نور افتاب داشت میزد تو اتاق که خوابم برد ۵ بود ۵و نیم بود ۵و چهل دقیقه بود. صب ۱۱ونیم بیدار شدم نشستم تو تختم و از یادآوریه دیشب لرزیدم. یه بسته چیپس نصفه که درش باز بود و احتمالا توشم پشه بود رو میز چشمک میزد بهم یه بطری آب خالی یه عالمه کتاب رو میز و یه خونه ساک
Heart.cry.shit - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 3:46
گاهی وقتا وقتی به یکی میگی لنتی و گریه و قلب آبی میتونه توش هزار و یک معنی باشه.از اون معنیا که ینی چطوری میشه یه انسان اینقدر خوب وجود داشته باشی تو چی ای آخه لنتی که نمیفهمم و از شدت ذوق جدی جدی به گریه بیوفتی و قلب آبی کمترین چیز دم دستت باشه که نثارش کنی......:)از تنهایی چیزی نباید بگم خیلی دلم
وهم نوشت ۶۱ - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 3:46
به همون شدت که شادی میره غصه میاد....... ماه رمضون همیشه یه بوی خاصی داره نمیشه توصیفش کرد حتی گاهی اونقدر خوب میگذره که دلم میخواد تو سال ماهها روزه بگیرم . گاهی با تمام وجود حس میکنم همون قدر که مشکلات زندگیه اینایی که میان تو ماهه عسل گندس و با آب و تاب تعریفش میکنن واسه منم همینه بعد با خودم میگ
وهم نوشت ۶۲ - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 3:46
خدا که باشه تو دلت امکان داره دلت خیلی بلرزه ولی آخر سرش آروم کنندش خداس..... دلم مثه چی داره میلرزه نمیفهمم دلیل این همه بغض گریه چیه که همش داره میاد یه دلشوره ریزی دارم که نمیفهمم دلیلشو از همونایی که شاید فقط ساعت ها گریه تمومش میکنه...... خدای خوبم خدای مهربونم چقدر سخته که آدم یادش بره شمارو چ
وهم نوشت ۶۳ - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 3:46
مطمئنا سخته با وجود این همه صفحه مجازی سره شلوغ اومد اینجا گاهی هم از شلوغیه اینور اونور نیس از اینه که حتی دلت نمیخواد حرفی بزنی از اطرافت :)) تازگیا حوصله ی حرف زدن زیادی ندارم حتی حوصله حرف زدن با کساییکه حوصلشونو دارم هم ندارم جالبه که هروقت میان بحث کنن با صدای بلند میگن فاطمه تو غصه نخوریا ..
یک ماه تنهایی - تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 22:27
میدونی سخت ترین کار دنیا این بود که حرف کسیبرام مهم نباشه و فکر نکنم به کسی.تو این مدت همه کاهایی که خودم دوست داشتمو کردم. حتی اگر بنظرم کاره خزی بود. اون فیلمیو دیدم که دوس داشتم ولی اسم کار خز مانع از دیدنش میشد.به خودم رسیدم در حدی که برام دلنشینم نبود ولی خب انجامش دادم.تازه فهمیدم وقتی فقط خو
وهم نوشت ۵۹ - تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 15:05
و قسم به اون لحظه که حتی تو بی آر تی هم گریت میگیره...
وهم نوشت ۶۰ - تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 15:05
لازم بود حتما که آخرش بشه اینطوری.....میگفتن دوری و دوستی .....بعد از هر خنده زیاد باید منتظر گریه زیاد باشم چون اصن اصلش همینه جز این نیس......حالا قضیه همون بالا پایین رفته شونس و دیگر هیچ......آره میفهمم که شاید آدم خوبی برای هیچ گونه رابطه ای از خانوادگی گرفته تا دوستی نیستم.
جمعه کسالت آور - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 12:39
بعضی جمعه ها یه چیزی تو گلوت گیر میکنه یه چیز بد که حتی وقتی داری کتاب اخلاق نیکو ماخوسی ارسطو میخونی یا وقتی داری تختتو مرتب میکنی یا حتی وقتی داری به گلدونت آب میدی آروم آروم یه اشک تبدیل میشه . از اون بغضا که سرباز میکنه بلکه سبک شی که بدتر سنگین
وهم نوشت ۵۷ - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 12:39
 فهمیدن اینکه این همه بد رقتاری جز دل شیکوندن کار دیگه ای انجام نمیده.کار سختی نیس .لازمش اینه که خودشونو بزارن جای من.والا بخدا خسته شدم.یکمم اگه گرم رفتار کنن باهام چیزی ازشون کم نمیشه.فقط من عصرا با شور بیشتری میام خونه.پووووووووفخدایا کمکم کن.و سیل راه افتاد.....
وهم نوشت ۵۸ - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 12:39
پر از حرفی که هیچی نمیتونه بنویسه.....یه آهنگ گذاشتم به خودم گفتم خودتو خالی کن پاشو هرچی عصبانیت و حرص داری با این آهنگ لنتی خالیش کن.خالی نشد..... آهنگو آروم زیر لب خوندم.....دوتاحرکتم زدم ولی هیچی به هیچی.....طبیعیه که رو بیام به یه سری چیزا که شاید خیلی خزن شتیدم خیلی بد ولی باعث میشن آروم بشم و...
وهم نوشت ۴۸ - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 8:31
اینجا که من هستم شده دقیقا وسط میدون جنگ.یکی داد میزنه میگه داد بزن بگو حالت بده بزار بفهمن داری میمیری نه اینکه وقتی مردی ببینن مردی.اون یکی میگه بابا چه خبرته مگه سر آوردی مگه فقط خودت مشکل داری بشین سرجات کم چس ناله کن .یکی دیگه هم هست که اکثرا در
وهم نوشت ۴۹ - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 8:31
میلرزیدم ......سرمو تو دستم گرفتم و سعی کردم با این کار دردشو کم کنم امامیلرزیدم......مامان بزرگ اون فوت شدهپدر اونم فوق شدهدوست اونم باباش فوت شداین وسط مسطا یکیم زنده زنده فوت شد.میلرزم.....
وهم نوشت ۵۰(هم نصفه هم متفاوت) - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 8:31
چقدر جالب بود وقتی یهو با همه ی وجودم درک کردم چرتو پرت هایی که فقط زده میشه رو.از همونا که میگه سرانجام یکی میاد...... یا بعضی وقتا باید نباشی...... یا آرامششون یه آدم میشه ...... یا هرچیز دیگه ای. حالا با تمام وجودم تونستم بپرم بغله مشکلاتم نهههه ن
وهم نوشت ۵۱ - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 8:31
میگن که نیس تو اینستا و اینجاها خب اگه نیس اینکه یگی عشقته آرامشته کوفتته دردته چه سودی برا اون داره.یا شایدم میخوای بگی بسوز تنهاش گذاشتی من جاتو براش پر کردم.در این صورتم مهم نیس فقط بهم اثبات میشه جای آدما حداقل برای تو یکی پر میشه .خواستم فقط راحت تر شه شرایط ولی حالا بهش که فک میکنم برا خودمم س...
ت مثه چی؟ن مثه چی؟ - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 8:31
چرا دیشب وقتی خوابیدم خسته بودم و گریه میکردم؟چرا امروز صب خسته بودم و عصبی رفتار میکردم؟چرا سعی دارم بگم خوب نیستم؟چرا خوب نیستم؟چرا ته دلم خالیه؟چرا همش صورتم داغه و نفس عمیق میکشم؟پووووووف.دستم رو شد که از پسرا میترسم یکم.حتی شاید خیلی آدم مسخره ا
وهم نوشت ۵۳ - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 8:31
از اولش روتین گذشت. یه شنبه کسل کننده مثه همیشه و زنگ آخرش و عربی و اینکه من برای اولین بار تو عمرم از شدت خستگی نشسته خوابیدم . یه دعوای همیشگی و فاطمه ای که به قصد خواب میره تو تختش و ساعت ها فک میکنه که چی شده و چی نشده!ساعت ها تاریکیه یه اتاق تا
وهم نوشت ۵۴ - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 8:31
تازه فهمیدم وقتی عصبانیتت از چرتو پرت گفتن یه دختری که ذره ای بر عقده های خودش تسلط نداره و همینطور میریزتش بیرون و چرت و پرت میگه هی زر میزنه هی زر میزنه و در آخر چیزی که از تو میمونه یه سکوت بلنده و لپایی که سرخ شدن و از کله بدنت حرارت میزنه بیرون
وهم نوشت ۵۵ - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 8:31
آره خنگ متصور شدن عصبانیتم داره خدایی. واقعا یه پوزخند پر از بغض و نفرت لازمه که آدما بفهمن چی شده چی نشده. حالا من نزدم خودمم میزنم به اون راه ولی دلیل بر این نمیشه که نفهمم هرچقدرم بخوام خودمو به آدما نزدیک کنم کسی خوشش نمیاد از نزدیک شدن به من.واقعا خسته شدم شاید بهتر باشه بیخیاله ارتباط اجتماعی ...